بازگشت به صفحه قبل

هدیه یک دوست به مناسبت نیمه شعبان

سيماي امام مهدي (عليه السلام)

در آينه شعر تركي

احمد رنجبري حيدرباغي

 

شريعت يولونو محمد آچدي

طريقت گولونو شاه علي سئچدي

شو دنيادان نئچه يوز مين ار كئچدي

اونلار اتفاقدا: «مهدي يولدادير».

شاه اسماعيل خطائي (ديوان، ص 462)

چند سالي است كه پژوهش و مطالعه ادبي در حوزه ادبيات آييني و به ويژه شعر مهدوي در دو زبان فارسي و عربي جان گرفته و توانسته است تا حدودي خلأ علمي و پژوهشي موجود در اين بخش از ادبيات را پر كند. عناوين ذيل برخي از پژوهه‌ها در موضوع شعر مهدوي به دو زبان فارسي و عربي است:

سيماي موعود در شعر فارسي تا پايان قرن هشتم از احمد احمدي[1]، سيماي مهدي موعود (عج) در آينه شعر فارسي از استاد محمد علي مجاهدي، سيماي حضرت مهدي (عج) در آيات  و احاديث و نظم فارسي از حسن خاني كشمرزي[2]، الامل الموعود (حروف ادبية وبحوث علميه في صاحب الزمان (عج) من ارض القطيف) از لؤي محمد شوقي السنبل در سه جلد، سيماي امام مهدي (عج) در شعر عربي از دكتر محمود عبداللهي، دانشنامه شعر مهدوي از طاهره مسلمي‌زاده[3].... .

علاوه بر اينها در گذشته‌هاي دور ما شاهد مجموعه‌هاي شعري سرايشي و تأليفي با محوريت امام زمان بوده‌ايم. براي نمونه مي‌توان به شوق مهدي از علامه بزرگ فيض كاشاني (متوفي 1091ق) و تذكره انجمن قدس تأليف محمد علي عبرت نائيني در دوره قاجار اشاره كرد. امروزه هم با انبوه مجموعه‌هاي سرايشي و گردآمده در حوزه شعر مهدوي مواجه هستيم و مي‌توان به ده‌ها مورد از هر سليقه و ذائقه و سبك شعري اشاره كرد.

اين در حالي است كه متأسفانه علي رغم پيشينه و كاركرد ادبيات آييني آذربايجان، پژوهش‌هاي در خورِ اين نوع از ادبيات به ويژه شعر مهدوي تركي صورت نگرفته است.

پيشينه شعر مهدوي آذربايجان

تركي‌پژوهان ايراني با مشكل كمبود منابع مواجه هستند؛ زيرا بيشتر منابع تركي در دسترس نيستند و به شكل دستنويس در كنج كتابخانه‌ها موجودند و يا با الفباي لاتين (در دو دهه اخير) و با الفباي كيريل (در طول حكومت كمونيستي[4] كه چندين دهه تا فروپاشي اتحاد جماهير شوري ادامه داشت) به چاپ رسيده‌اند و باز هم دست محققان از آن آثار كوتاه است.

با اين حال بر اساس منابعي كه در دست نگارنده است پيشينه شعر مهدوي تركي تا قرن نهم مسلم مي‌نمايد. نگارنده اميدوار است با دستيابي به منابع جديد بتواند ريشه‌هاي شعر مهدوي را در سده‌هاي مياني و احيانا آغازين اسلام بيابد.

گستره جغرافيايي شعر مهدوي آذربایجان

شاعران ترك‌زباني كه درباره حضرت مهدي شعر سروده‌اند از گستردگي جغرافيايي ويژه‌اي برخوردارند. اين گستره به مراتب از گستره شعر مهدوي فارسي بيشتر است؛ زيرا افزون بر شاعران آذري در ايران، شاعران ديگري را در جمهوري آذربايجان، تركيه، گرجستان، تركمنستان و تركان عراق مي‌شناسيم كه مفتخر به سرايش شعر درباره ساحت مقدس امام زمان عليه السلام شده‌اند. گرايش به مهدي‌باوري و سرايش اشعار مهدوي در بيرون از ايران به ويژه كشورهاي اتحاد جماهير شوروي پس از فروپاشي شوروي و نيز پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) رشد روز افرون پيدا كرده است.

قالب‌هاي مختلف شعري در شعر مهدوي آذربايجان

در شعر مهدوي هم مانند ديگر انواع شعر آييني تركي با قالب‌هاي متنوع روبرو هستيم. زيرا علاوه بر اكثر قالب‌هاي سنتي مشترك در زبان‌هاي فارسي و تركي مانند غزل، مثنوي، رباعي، دوبيتي، قصيده، تركيب‌بند، ترجيع‌بند و... با سبك جديد شعري نيز مواجه هستيم. يعني در زبان تركي هم در قالب‌هاي نوين شعر نيز مي‌توان به نمونه‌هايي از شعر مهدوي دست يافت. نكته شايان ذكر اين است كه شعر مهدوي افزون بر اين قالب‌هاي كهن و نوين مشترك در قالب‌هاي مختص به زبان تركي هم يافت مي‌شود. به عنوان نمونه مي‌توان به قالب‌هايي چون باياتي، گرايلي، قوشما و ... اشاره كرد.

موضوعات و گستره شعر مهدوي آذربايجان

در شعر مهدوي تركي موضوعات بسياري مطرح شده است. با سيري در اين گونه اشعار مي‌توان به موضوعاتي چون موارد زير برخورد كرد:

1. معرفي جلوه‌هاي ولايت تكويني مهدوي موعود؛

2. تبيين رسالت‌هاي جهاني امام زمان عليه السلام؛

3. سوز و گداز عاشقان در فراق محبوب؛

4. التجاء و طلب ديدار حضرتش؛

5. منتقم خواندن امام مهدي؛

6. يگانه مصلح جهاني؛

7. يگانه عدل‌گستر و دادگر؛

8. داستان ولادت حضرت؛

9. و... .

پركاران در عرصه شعر مهدوي آذربايجان

تعدادي از شاعران تركي‌سرا، سرودن شعر مهدوي را وجهه همت خويش قرار داده‌اند و بدين وسيله عشق و ارادت قلبي خود را به منصه ظهور رسانده‌اند و واگويه‌هاي دلشان را در قالب اوزان و الفاظ زينت‌بخش مجالس خصوصي و عمومي شده است.

برخي از اين شاعران عبارتند از: غريبي منتشاء اوغلو، حاج ملا آقا جان زنجاني (عتيق)، غلامعلي آذري، سيد بشير حسيني، ناظر شرفخانه‌اي، حاج بابا احمدزاده (غريب).

معروف‌ترين شعر مهدوي آذربایجان

كمتر كسي است كه شعر «اي قلم سؤزلرينده اثر يوخ» را با نواي گرم و استثنايي ابراهيم رهبر نشنيده باشد. چه بسيارند عاشقان و دوستداران مهدي زهرا كه اين شعر ذكر لب‌شان است نويسنده بارها با درخواست ترجمه اين شعر از سوي برادران غير ترك‌زبان واقع شده كه حاكي از موفقيت و گيرايي شعر «اي قلم» و پسند عمومي اعم از ترك و فارس و عرب و ... است به همين سبب اين شعر هر هفته جمعه‌ها از تلويزيون پخش مي‌شود. بنابراين بايد شعر مذكور معروف‌ترين شعر مهدوي تركي دانست.

چند نكته

اين مقال را با بيان چند نكته مهم به پايان مي‌برم:

  1. آسيب‌شناسي، بايدها و نبايدهاي شعر مهدوي را به فرصتي ديگر وامي‌گذارم.
  2. به جهت ضيق وقت و محدوديت حجم مقاله از آوردن نمونه‌ براي هر يك از موضوعات مطرح شده خودداري شد.
  3. شعر مهدوي آذربايجان از جهات و دريچه‌هاي مختلفي مي‌تواند مورد بحث و بررسي قرار بگيرد و اين مقاله تنها يك سرنخ محسوب مي‌شود.

منابع و مآخذ

آل بيته جوشان قلبلر: قصائد في حب آل البيت (عليهم السلام)، رابطة الزهراء (عليها السلام) لشعراء التركمان، چاپ اول: عراق، كركوك، منشورات مؤسسة تازه للثقافة و التنمية، 2+182ص، رقعي، 2007.

مرجع مهدويت، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج) و پايگاه اطلاع‌رساني سراسري اسلامي (پارسا)، چ اول: قم، 664ص، رحلي، 1382.

تذكره انجمن قدس (مجموعه اشعار مدح حضرت ولي عصر و بزرگداشت نيمه شعبان در اواخر دوره قاجار)، محمد علي عبرت نائيني، تصحيح: ابوالفضل مرادي با مقدمه دكتر حداد عادل، چاپ اول: قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، وزيري، دو جلد، 1387.

الامل الموعود (حروف ادبية وبحوث علميه في صاحب الزمان (عج) من ارض القطيف)، لؤي محمد شوقي السنبل، الطبعة الاولي، بيروت، دارلعصمة، وزيري، سه جلد، 1430.

سيماي مهدي موعود (عج) در آينه شعر فارسي، استاد محمد علي مجاهدي، چاپ اول: انتشارات مسجد مقدس جمكران، 464ص، وزيري، 1380.

سيماي امام مهدي (عج) در شعر عربي، دكتر محمود عبداللهي، چاپ دوم: قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، 384ص، وزيري، 1384.

ديوان شاه اسماعيل خطائي، تصحيح: رسول اسماعيل‌زاده، چاپ اول: تهران،‌ انتشارات بين المللي الهدي، 721ص، وزيري،‌ 1380.

Hz. Mehdi: SON VASI.



[1]. پايان‌نامه مقطع دكتري از احمد احمدي متولد 1312. رك: مرجع مهدويت، ص 213.

[2]. پايان‌نامه مقطع كارشناسي ارشد. رك: همان، ص 190.

[3]. پيگيري‌هاي چند روزه نويسنده مقاله براي ارتباط با مؤلف و آگاهي از چند و چون چاپ شدن يا نشدن آن به جايي نرسيد. اين دانشنامه بر پايه 5000 مأخذ چاپي و خطي سامان يافته و در ده جلد فراهم آمده است. نمونه‌اي از دو جلد آن به صورت قبل از انتشار، در كتابخانه تخصصي مهدويت وابسته به مؤسسه آينده روشن در قم از نظر بنده گذشت و بحق آن را اثري ارزشمند، خواندني و ماندني يافتم.

[4]. در آن سال‌ها كتب مذهبي در اين نوع حكومت‌ها اصلا جايگاهي نداشت. اشعار مذهبي شاعران چاپ نمي‌شد و حتي كتابسوزي‌هايي نيز صورت مي‌گرفت.

تاریخ درج : 16/5/1388
  
+ نظرات بازدیدکنندگان
چرا نیستین؟

کی می شـــــود هــــویـــــدا راز نهان چشمت ؟

کافتـــــــــد سر زبانهـــا زان داستان چشمت ؟

با یــک نــــگاه کافیــست تا مردمان بگویند

مـــــا خوبتـــــر ندیــدیــم از مردمان چشمت

همتـــــا نــداشت گویـــــا در طـــــرز دلنشینی

تیـــــری که بر دل ما خــورد از کمان چشمت

ای کاشکـــــی که بودیم ما هم یکـــی همیشه

از خیـــــل نیزه داران در سایـــــه بان چشمت

مغلـــــوب شـــد دل ما امّا چه بهــتر از این ؟

کـــــز قهرِ ما ؛  نرنجـــــد گر قهرمان چشمت

گر دستـــه دستــه کُشته افتد به پیش پایت

یک چشمــه اســت این از سحر عیان چشمت

دارد بــــه لب تبسّـــــم وقتـــــی که بـاز گردد

معصومـــــه ی نگاهــت از جمکران چشمت

دلواپـــــسی از این اســت کآیا شود بگیریم ؟

مــــا نمـــــره ی قبــولی از امتحان چشمت ؟

هر نیک و بــد که سر زد از ما بدون تردید

پنهـــــان نمانده هرگـــز از دیــد بان چشمت

بســـــیار امید واریم پیــدا شود چو خواهی

جـــــائی برای مـــــا هـــم در آشیان چشمت

روزی رسد خلایـــــق از نیک و بد بفهمند

خورشیـــــد آیتی بـــــود از مهربان چشمت

پی می بـــرند روزی  ؛ قرآن کــــلام یزدان 

در غیبت تــو بوده است نائب بیان چشمت

مـا وعـــــده ی خـــــدا را بر صالحـان عالم

قبـــــلاً شنیـــــده بودیــم از راویان چشمت

حق دارد ارکه ظلمــت« این المَفَرّ» بگوید

از کـــــاوه ی نگـاهـــــت از کاویان چشمت

بهر کسی است دوزخ ؛ کــو از سـر حماقت

ایمــــان نیـــــاورَد بر حدس و گمان چشمت

دارد عجب صفـــــائی کز روی مهــر ورزی

مهمـــــان کنـــی تو ما را در آستان چشمت

می آیـــد آن زمـــــانی کز فـــــرط بی قراری

نفـــــرین ما بگیـــــرد بر دشمنــــان چشمت

حدّی که داردت دوست دلهای ما چنین است

از بـادی نـــــگاهـــــت تا بیـــــکران چشمت  

حتّـــــی اگـر بمیریم ؛ روی ارز تو بر نتابیم

سوگنـــــد خورده ایـم ما بر دودمان چشمت

ای آن که دل کشـــــد پــــر از اشتیاق رویت

جــــان های عاشقـــــانت ؛ نذر کیان چشمت

 

ابراهیم حاج محمدی   فریمان


نسیمی کـــــز شـــــمیم گـــــُل بُوَد ســــرشار می آید

گلـــی کـــــز او ببـالــــد برخـــــودش گـُـلزار می آید

به گوش شاپـــــرک ها می شنیدم قاصدک می گفت

به زودی گلـــــتر از گلهـــــای ایـــــن بازار می آید

گل از پیمانه ی شبنم مگرسرمست بوده است کاین

چنیـــــن بیدار؛ از آن گلـــــزار؛ این هـشیار می آید

قـــــناری ها صنــــوبر را به رقص آورده اند اینک

بــه آواز خـــــوشی کـــــز هــــر در و دیوار می آید

بـــــشارت می رســـــد ما را ؛ مـدار چرخ از گیجی

بــُــوَد فـــــارغ اگــــر سرگـــــیجه در پرگار می آید

نیـــــاندیشـــــد امـــــیر کـــــاروان نـــــور از کاری

کــه بر؛ از دست هـــر اهـــــریمن غـــــدّار می آید

رهـــــی که پیــش رو دارد سفیـــــر عشق می دانم

رهــــی همــــوار نــَــبوَد ؛  لیکن او هموار می آید

عجـــــب پروانه در شـــور و شعف افتاده می گوئی

کـــــه از « جَنّاتُ تَجــــرِی تَحتـُها الأنهَار » می آید

عـــــلاجی بایـــــد از کــــوری ؛ دل زنگار دارت را

جمـــــال حق اگـــــر در چشـــــم هایــت تار می آید

بشـــــارت می رســـــد از آسمان احرار عالــــم را

کــــــه روزی آن فـــــروغ دیـــده ی احرار می آید

ســـروش حق بود اینجا ؛ چه راه دور می گردی ؟

همیـــــن بوی خوشی کـــــز سمت شالیزار می آید

شگفـــــتی نیست هرگـــــز از شراب آشــامی طبعم

چنیـــــن گر نغـــــز از آن اشعــار معنی دار می آید

ابراهیم حاج محمدی   فریمان


دل چو می خواهــد کنــد برکعبه ی چشمت طواف

تا بـــــه کی باید کنـــــد در خلوت خود اعتکاف ؟

یک اشارت کافی است از گوشه ی چشمت که دل

بـاز گـــــردد از مِنـــــی و بـــــاز آیـــــد در مطاف

از کـــــدامیــــن غم بنالم چون که این دل می شود

ســـــر به کویـــــت چون نهــادم از غم دنیا معاف

بی حضـــــور وری تو غـــــــدّاره می بنــــدد عدو

تا تو را بیند کند شمــشیر خـــــود را در غـــــلاف

عالـــــمی را می تـــــوان در یک نظر تسخیر کرد

چشمهایـــــت با دل مــن گـــــر شـــــود در ائتلاف

فصـــــل تابستـــــان و تعطیــــلی روز جمعه است

جَنَّـــةُ قــَــلبـــــِی مَکَـــــانٌ أفضَـــــلٌ لِلإصطِیـــــَاف

جـــــای شُکرش هســــت باقی تا تو را خدمت کنم

این کف پاها نبوده اســـــت و نخواهــد بود صاف

از شمیم و بوی زلفت سینـــه مـــــالامـــــال عشق

هُـــــدهُـــــدی کــو تا کنم از شوق رویت عزم قاف

عشق تو در ســـــینه ی مـن نیست امروزی ؛ مرا

چون که با یـاد تـــــو بُرّیـــــده است ماما بند ناف

غـــــم دل آزاری کنـــــد دل می شکیـــــبد ناگــزیر

تا کدامین فائق آید باز خـــود درایــــن مـــــصاف

می شناسی نیک خود یــــاران مخلص را از آنک

هـرزه گوئی می کنـــــد یـــــا می زند بیهوده لاف

نیســت تقصیر تو کوتاهی اگر هسـت از من است

اعـــتراف ؛ الاعتـــراف ؛ الاعتــراف ؛ الاعتــراف

اســـــوه ی طبع لطیـــــفم چشـــــم موزون تو شـد

گر کســـــی در شعر من هــــرگز نمی بینـد زحاف

 

ابراهیم حاج محمدی   فریمان


 

نی اگـــــر می نالـــــد از غمـوادی نیزار ؛ زار

دَمعُ قَلبِی صَـــــارَ بَحراً یَا أولِی الأبصَارَ ؛ صَار

انتــــظاری نیست مطرب افکند شوری به بزم

پاره می گـــردد اگر از سینـــــه ی گیتار؛ تار

بی شک آیـــــد در دل هر کافـــر بیرحم ؛ رحم

باشــــد ار آنکـــــو کند بیــمار را تیمار ؛ مار

کی پـــــــناهد این دل افســرده بر اغیار چون

بر نمـــــــی آید زدست مـــــردم بیــکار ؛ کار

رو به کس هرگز نیاندازم ؛ به فریـادم رسد

چون مـــــرا آیـد از ایــــن نامردم بیعار ؛ عار

افکنـــــم من خود کُـلاه خویش را بر آسمان  

گردهـــــد دلبر مـــــرا در درگه و دربار ؛ بار

جز شکیبـــــائی مگر دارم مگر من چاره ای

می رسانـــــد بر دلـــــم آزار اگر بــسیار ؛ یار

دار را آمـــــاده کن بهـــــر من ای جــلاد دهر

گر مرا جانان من گوید که ســر بر؛ دار ؛ دار

من نمی رنجــم خدا می داند ؛ از روی خلوص

می پسندی گر تو باشد این دل غمخوار؛ خوار   

 

ابراهیم حاج محمدی   فریمان

 


مصرع اول بیت هفتم اشتباه تایب شده بود که ذیلا اصلاح می گردد :

جز شکیبائی مگر باشـــــد مرا هـم چاره ای



بــــیا و ما را رها کن از این غم زمانه تو می توانی

غمی که هر دم کشد از آن آتشی زبانه تو می توانی

نگو که هرگز نمی توانـی که باورمان نمی شود این

نهال امّــــید ما زده با تو چــون جوانه تو می توانی

فقط توئی چون سلاله ی پاک مصطفی و علی فقط تو

توداری آری ازآن دو گوهر بسی نشانه تو می توانی

عصای موسی کنون به دست تو باشدآری بدون شکّی

توئـــــی که رسوا کنی بلوّهای ساحرانه تو می توانی

تـــــوئی تـــــو آری کـــــه آیـــــت حـــــقّ کـــــردگاری

فقط توداری چوذوالفقاری به روی شانه تو می توانی

اســـــاس عدل و برابری در تمـــــام عالم بنــــا نهادن

تمـــــام عالـــــم نمی تواند فقـــــط یگانه تو می توانی

توانـــــی آری زبیـــخ و بن برکنی توکاخ ستمگری را

بنا نهـــــی کوخ عدل و انصاف جاودانه تو می توانی

تو می تـــــوانی دمـــاری از روزگار ظالم در آوری تو

کـــــزو نمـــــاند دگر نشانی در این میانه تو می توانی

بــــیا و ما را رها کن از این غم زمانه تو می توانی

غمی که هر دم کشد از آن آتشی زبانه تو می توانی

 

ابراهیم حاج محمدی  فریمان


دل مـــی بــری از همــه و می زنی به چاک

پرهیـــــز هــم نمـی کنی از کار شبــهه ناک

دلهـــا  ربــوده ای و این هـم یکی به روش

بگذار مـــن هم بشوم « بیــدلی » ؛ به خاک

اشک است کزچشـم تو بر گونه جاری است ؟

یا شبنـمی است می چکد از خوشه های تاک؟

خــــون لا اقل دردل مــن ؛  کـم کن ای عزیز

ناخن که نیست این همه اش میزنی تو لاک

خرســــندی از مــــن واین ؛ حال و روز من

وایـم به حــــال ار شـوی از بنـده خشمناک

هرگز ز یـــــــاد من  نـــــرود اینــــــکه بر دلم

زخــــمی زدی که هنوز هـم تازه است و آک

پرســـــیدم آیا بـــــه وصـــــال تو می رسم ؟

گفتـــــی به مــن بیهوده خود را مکن هـلاک

امــّـــا مــن از وصـــــال تو مأیوس نیـــــستم

مـــــی ریزی اینچـــنین  به دستم گر آب پاک

امـــــروز روز توســـــت بتـاز و بگاز چـــــون

خالی که نیــست همچو منـت بی خیال ؛ باک

از تـــــو بعـــــید نیست ککت هـــــم نمی گزد

خونـــــم وبال گردنـــت ار می شود چه باک؟

چـــــیزی مگر کـــــم شـــــودت رو گرفته ای

برروی مــن بتــــابد اگـــر خورشیـــــد تابناک

کی می شـــــــود که پای نهـــی بر رواق چشم

جانم نثـــــار  مقــــدمت ؛ ای  روح من فِداک

هیهـــــات مـــن جز تــــو نظــــر بر کسی کنم

کُـــــن مُوقِناً أنتَ بــِأن لـــَـــیسَ لِی ســـِـــواک

 

ابراهیم حاج محمدی  فریمان

 


بی تو ای گُل هست دل آکنده از غم ؛ دیده پر خون

با تو تنهــا دست می یـــــابد دلـــــم بر گنج قارون

از چه رو شیـــــون نباشد کار من , جـز شیون آیا

کار دیگر هـــــم مگر در هجـــر لیلی داشت مجنون

برتری از هــر چه زیبـــــائی است در دنیای ما تو

جز خدا هر چیز دیگر نسبــتش با تـــوست مادون

چشم هایت را چرا داری دریــغ از مـا , نخواندی ؟

« لَن تَنَالوا البِرَّ حَتَّی تُنفِقُـــوا مِمَّـــــا تُحِـــــبُّون »

می گریزد هر کـــــس از عشق ار بلائــی را ببـیند

من خریدارم بلاهــا را به جان بی چـند و بی چون

جمعه ها هر هفتـــــه می آیند و در چشـم انتظاری

تا بـه کی باید زند چشمـــــان ما , از کاسه بیرون

سر به سر گر می گذاری ناز شصـتت با من , امّا

چشم هـایم را نمی بیـــــنی که شد دریای هامون ؟

تا به کـی باید شکیـــــبائی کنیـــــم ما با تفرعـُــن

موسیـای دین ما را جز تــو آیا کیـــــست هارون ؟

هـــــر یکی از مثنـوی هــایش دلم صدها غزل شد

هر غزل دیباچه ای بر شــــرح آن چشمان موزون

طبع من اکنون شکوفا نیسـت , خواهـــــــد شد شکوفا

آنزمـــــان کش مــــژده آید : شد مشعشع  شمع شمعون

ابراهیم حاج محمدی   فریمان


چرا دیگه آپ نمی کنید؟!!:(

احترام به قانون

در هر جامعه ای یک سلسله قوانین و مقررات عمومی و کلی وجود دارد که تمامی افراد جامعه ملزم به رعایت آن می باشند و در کنار آن نیز قوانین دیگری وجود دارد که منحصر به قشر خاصی از افراد جامعه می شود. بعنوان نمونه می توان از قوانین مربوط به معلمان- پزشکان- کارگران و از جمله نظامیان نام برد. استاد شهید مطهری (ره) می فرماید: نیاز مندی به قانون ناشی از نیازمندی به زندگی اجتماعی است ودر عین حال همیشگی و دائمی است بشر هیچ زمانی بی نیاز از قانون نخواهد شد.

ضرورت رعایت قانون:

بدیهی است که وجود قانون در جامعه - هر چند الهی و بدور از عیب و نقص- بتنهایی ثمر بخش و کار ساز نیست بلکه قانون زمانی ارزش و جایگاه واقعی خود را باز خواهد یافت که تمامی افراد جامعه خود را ملزم برعایت آن دانسته و در عمل پایبند به آن باشند. از این رو قران کریم با تاکید بر رعایت قوانین و مقررات در جامعه اسلامی حفظ حدود و قوانین الهی را از جمله ویژگیهای بر جسته مومنان دانسته می فرماید: ... والحافظون لحدود الله و بشر المومنین ( توبه: ۱۱۲) { مومنان حقیقی} حافظان حدود الهی هستند و بشارت ده به این مومنان. در آیه ای دیگر کسانی را که از چارچوب قوانین شرع خارج شده واز حدود الهی پا را فراتر نهاده اند ستمگر معرفی کرده می فرماید: ... ومن یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون ( بقره:۲۲۹) کسانی که از حدود الهی تجاوز کنند { و قوانین الهی را زیر پا گذارند} ستمگرند. حضرت امام خمینی (ره) با تاکید بر رعایت قوانین خطاب به نهادهای کشور می فرماید: برای همه نهادهای کشور ما هست که باید انتظام را- نظم را- مقررات جمهوری اسلامی و مقررات حکومت اسلامی را- باید مو به مو دریافت کنند و مو به مو عمل کنند و بر خلاف مقررات عمل نکنند.

بنابراین عمل بهر یک از این قوانین در حکم عمل به قانون خداست و اجر و پاداش الهی را در پی دارد بهمین دلیل هر یک از افراد جامعه اسلامی باید عمل به قانون را با اعتقادی دینی همراه ساخته ودر نهان و آشکار خود را ملزم برعایت آن نماید.

پیامدهای بی قانونی:

بی توجهی به قوانین و مقررات و عدم رعایت آن پیامدهای زیانباری را برای تمامی نهادها و سازمانهای اجتماعی و کل جامعه در پی دارد که از جمله آنها می توان به: نا بسامانی و نا امنی- پایمال شدن حقوق افراد- شکست از دشمنان داخلی و خارجی- فروپاشی و گسستگی- از بین رفتن معنویتها و... اشاره کرد. بر این اساس ضروری است که تمامی مردم بویژه کارکنان دولت و نیروهای نظامی به این عواقب فاجعه آمیز بیش از بیش توجه داشه واز هرگونه تخلف و بی قانونی در محیط اجتماعی و حیطه کاری بر حذر باشند.

ناديده گرفتن قانون از جانب کارگزاران دولت ها آثار وخيمي در پي دارد. يک اثر بارز آن سلب حرمت از قانون است. آن شعر حکيمانه را به خاطر آوريم که «اگر ز باغ رعيت ملک خورد سيبي/ برآورند غلامان او درخت از بن». اثر ديگر آن ترديد در قاعده «حتميت اجراي قانون» است. به اين معني که اگر خوف از مجازات را عامل پرهيز بزهکاران از ارتکاب جرم بشمريم، موثر بودن اين عامل منوط به اين است که بزهکاران اطمينان داشته باشند که نقض قانون مجازات در پي دارد. حال اگر در مواردي قانون نقض شود ولي مجازاتي به دنبال آن اعمال نشود، عامل فوق تاثير خود را از دست خواهد داد. حال چنانچه وضعيت فوق به لحاظ نقض قانون توسط مقامات حکومتي صورت بپذيرد، ترديد در اجراي قانون و در نتيجه رفع اثر از عامل بازدارنده مجازات به مراتب شديدتر خواهد بود. در وضعيتي که قانوني که از سوي يک کارگزار دولت ناديده گرفته مي شود، مرتبط با حقوق فردي و آزادي هاي عمومي باشد، قرباني شدن اين قانون در حکم صدور مجوز براي دشمنان دموکراسي و حقوق ملت جهت تعرض به آنها تلقي خواهد شد. در چنين وضعيتي تمام مردم آن جامعه از عمل آن کارگزار متحمل خسارت خواهند شد.

    در صورتي که قانوني که به ترتيب فوق قرباني مي شود در پي اجراي حقي باشد که قانون اساسي به عنوان ميثاق بنيادين آن حق را برقرار کرده باشد، عمل آن کارگزار دولت آثار وخيم تري خواهد داشت، زيرا تبعات نقض حقوق مندرج در قانون اساسي اساس حکومت را نيز تهديد و اعتماد متقابل بين مردم و حکومت را تبديل به بي اعتمادي خواهد کرد.

درباره حکومت قانون همه به اتفاق رسیده اند: فردگرایان و حکیمان جامعه گرا در ضرورت وجود قانون تردید ندارند و حتی خودکامگان نیز می کوشند که تجاوز به قانون را با سرپوش «امنیت» و« ضرورت» توجیه کنند.

با وجود این، اگر ستایش قانون از حد اعتذال بگذرد و به افراط گراید،زیانبار است:تصنع و تظاهر را رواج می دهد، مرز دونظام قدرت و ارزش را در هم می ریزد و سبب گسترش فنون لفظی و بی اعتنایی به کرامت و نیازهای انسان می شود.

 

 

 

 

اتفاق در لزوم حکومت قانون
اتفاق در لزوم قانون از دیرباز احساس شده است : همین که تمدن پاگرفت و دولت برقرار شد، خردمندان به تجربه دریافتند که قدرت برتر پناهگاه مطمئن و مناسبی نیست و به تنهایی نظم جامعه مدنی را تامین نمی کند، چرا که خودکامگی و تبعیض دوعامل بزرگ بی نظمی و زاده همان قدرت است. پس، برای دفع این آفتها، حکومت قانون، به عنوان اصل برتر در تمام مطالعه های اجتماعی وفلسفی ، پذیرفته شد و اطاعت از قانون در زمره فرضیه های اخلاقی آمد: سقراط از بیم قانون شکنی به مرگ تن داد و جان خود را فدای قانون اخلاقی کرد تا حرمت این اصل را به پا دارد. این جانفشانی و خضوع اثر خود را به جای نهاد و قرنها بعدکانت در بزرگترین دستور اخلاقی خود توصیه کرد: « به شیوه ای رفتارکن که قاعده کار تو بتواند مبنای قانون جهانی باشد
امروز، حتی آرمانگرایان افراطی هم، وجود نظم و حکومت قانون را لازمه اجرای عدالت و مقدمه جامعه مدنی می دانند. خودکامگان نیز می کوشند تا خودسری ها را در سرپوش نمادین «ضرورت» و «امنیت» پنهان دارند و از قبح آن بکاهند. گویی تاریخ هم بر این سیر معقول مهر تایید زده است: روند حوادث به گونهای است که حکومتهای خودکامه یکی پس از دیگری فرو می پاشند و برخاکستر آنها جوانه های آزادی و عدالت می روید.
نکته جالب در این است که دوگروه متخاصم فردگرا و جامعه گرا درباره لزوم حکومت قانون به اتفاق رسیده اند؛ چندان که باید گفت، اختلاف تنها در آغاز حرکت فکر است و نتیجه تحلیل هر دومکتب پذیرش اقتدار قانون و برابری همگان در مقابل آن است:
۱- حکیمان آزادی خواه و فردگرا، برای این که قدرت را به ملتها بازگردانند، مقدمه استدلال را به گونه ای آغاز می کنند که آزادی و نظم را با هم داشته باشند. اینان در توجیه منشا حاکمیت، چنین فرض می کنند که ، پس از دوران آزادی طبیعی، مردم به تجربه دریافتند که برای حفظ نظم نیاز به قدرت سیاسی دارند. پس، به رغبت از تمام یا بخش مهمی آزادیهای خود، یعنی گرامی ترین سرمایه ای که داشتند، گذشتند تا در پناه دولت ساخته خود از نعمت و نظم و امنیت برخوردارشوند. بدین ترتیب، نتیجه قرارداد اجتماعی این شد که دولت صورت خارجی و تحقق یافته ملت باشد و خواست او مظهر اراده عمومی شود. در درون دولت نیز، برای تجزیه قدرت، قوه قانونگذاری از دوقوه اجرایی و قضایی جدا و ممتاز شد و وضع قانون به این قوه اختصاص یافت. سازمان قانونگذاری نیز به مجلسی از نمایندگان مردم واگذار شد تا بر همه نهادهای دولتی و روابط خصوصی حکومت کند. طبیعی است ، دولتی که براین پایه تشکیل می شود، همه اقتدار خود را از تراضی ملی می گیرد و تا زمانی مشروع است که در مسیراصلی خود حرکت کند. از سوی دیگر، جریان فکری انسان گرایی و حمایت از شخصیت و اراده او نیز براعتبار قانون افزود: برمبنای این فکر، اراده انسان اقتدار خود را از شخصیت او می گیرد و نیروی حاکم را در درون و جوهر خود دارد. به بیان دیگر، قدرت اراده اصالت دارد و برپاهای خود ایستاده است. اراده عموم مظهر حاکمیت ملی است که در قانون تجلی می یابد. پس، هیچ ارزشی والاتر از احترام به قانون و اطاعت از آن نیست.
۲- جامعه گرایان نیز کوشیدند تا عشق به جامعه را جانشین عشق به خداوند کنند واحترام به قانون اجتماعی و همبستگی را از تکالیف اخلاقی انسان سازند. در این جریان فکری، انسان اجتماعی جانشین انسان مقدس و الهی شد و قانون ونظم ارزشی بالاتر از «اراده خیر» یافت. وجدان اجتماعی اصالت گرفت و حکومت را به خود اختصاص داد. ولی در مرز لزوم احترام به قانون با فردگرایان همسو شد تا ستایش قانون به اجماع اندیشمندان متکی شود.

قانون ؛ منشا خیر ونظم

رعایت قوانین و مقررات در اسلام آثار گرانبهایی را برای فرد- جامعه و نهادها و سازمانهای اجتماعی در پی دارد زیرا از یک سو از اختلافات و خصومتها - تخلفات و جرایم- تجاوزها و کشمکشها- بی نظمی ها و بی انضباطی ها در هدر رفتن نیروهای انسانی جامعه و... جلوگیری می کند واز سوی دیگر موجب استحکام روابط اجتماعی و همکاری و همفکری بیشتر در جامعه - ایجاد اعتماد متقابل دربرابر تعهدات- تامین آزادی لازم برای پرورش استعدادها- وحدت و انسجام همگانی- رفاه و آسایش عمومی- دستیابی به اهداف - تامین نیازمندیهای فردی و اجتماعی و... می گردد.

 

 

 

 

 

 

آثار رعایت قوانین:

حکومت قانون برجامعه نتایجی به بار می آورد که نظم و خیر مهم ترین آنها است.

۱- حکومت قانون سبب می شود که نظم مطلوب در جامعه مستقر شود؛ همه از پیش بدانند که در رابطه خود با دیگران چه حق و تکلیفی دارند؛ جامعه از این حقوق و تکالیف دفاع می کند و به هنگام ضرورت متجاوز را به جای خود می نشاند: طلبکار مطمئن باشد که سرانجام حق او گرفته می شود و قدرت عمومی چیره برخودسری متجاوز است؛ و بدهکار بـداند که از پیمان شکنی طرفی نمی بنـدد و چاره ای جز وفای به عهد ندارد. چنین نظمی به اقتصاد جامعه سامان می بخشد و سبب تکوین عادات پسندیده و تقویت قواعد اخلاقی می شود. چنین نظمی، به عنوان مقدمه دادگری و سعادت، هدف هرنظام حقوقی است و بعضی از بزرگان پیش بینی و آرزو کرده اند که در روابط بین المللی نیز نظم دادگری جانشین حکومت زور و جنگ شود؛ بدین معنی که دولتها ناچار باشند وبدین نتیجه معقول رسند، که به جای جنگ و خونریزی، اختلاف خود را در دیوان بین المللی مطرح سازند و به حکم این دادگاه گردن نهند؛ دادگاهی که نیروی هسته ای را در انحصار خوددارد و قدرت برتر جهانی است. هانری مازو(Mazeaud ) استاد فقید فرانسوی از مقاله خود چنین نتیجه می گیرد:

«امروز هیچ دولت متمدنی نمی تواند ادعا کند که خود باید دادرس اختلافات خویش با دیگران باشد. نه تنها رجوع به دادگاه هرگز نشان زبونی نیست. موید حاکمیتی است که برمبنای احترام به عدالت قرارگرفته است.»(رک، هنری مازو، صلح و عدالت ونیروی هسته ای ، لوموند، ۱۷ اوت ۱۹۶۷: ترجمه ناصرکاتوزیان در مجله نگین ۱۳۴۶: گامی به سوی عدالت، ج۱، ص۱۸۵ به بعد)

۲- حکومت قانون از خودسری ها می کاهد؛ حتی در بدترین حالتها که خودکامه ای واضع قانون است، همه را پای بند به آن می کند و حکومت مستبد نیز ناچار است که یا قانون را تغییر دهد یا از انحراف و تبعیض چشم بپوشد. بدین سان، مفهوم برابری که مرحله نازلی از عدالت است(عدالت صوری) خود به خود تحقق می یابد، چرا که قانون به حکم ذات خود نوعی و کلی است و همه کسانی را که در مفاد آن می گنجد، قطع نظر از ویژگی های شخصی، در برمی گیرد: به عنوان مثال، اگر گفته شودهرکس درآمد ماهیانه او بیش از یک میلیون است باید مالیات بپردازد، این حکم شامل تمام کسانی که چنین درآمدی دارند می شود و همگان از این حیث برابرند.

نه تنها برابری چهره ویژه ای از عدالت را تحقق می بخشد، مانع از شیاع تصنع و چاپلوسی و تشبث می شود. دیگر مردم ناچار نیستند برای خوشامد مستبد خود را چنان بیارایند که او بپسندد و چنان کنند که او را خوش آید، زیرا فرض براین است که تملق و تصنع مانع برابری در برابر قانون نمی شود. این است که گفته شد، حکومت قانون ونظم ناشی از آن سبب رواج عادات پسندیده و تقویت قواعد اخلاقی است.

۳- واژه قانون در جامعه جهانی مفهوم ویژه ای دارد و اختصاص به اراده ملی یافته است. اگر در سده های پیشین قانون به معنی عام خود متبادر به ذهن می شود و فرمان حاکم مستبد یا بخشنامه مصلحتی وزیری را در بر می گرفت، امروز واژه قانون به قواعدی گفته می شود که مجلس قانونگذاری مرکب از نمایندگان مردم وضع کرده است . در قانون اساسی نیز مقصود از واژه قانون همین معنای خاص است؛ چنان که، در اصل ۵۸ می خوانیم:

« اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی است که از نمایندگان منتخب مردم تشکیل می شود و مصوبات آن، پس از طی مراحلی که در اصول بعد می آید، برای اجرا به قوه مجریه و قضائیه ابلاغ می گردد.»

در بند ۳ ماده۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر می خوانیم: «اساس و منشا قدرت حکومت اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی برگزار گردد که از روی صداقت و به طور ادواری صورت می پذیرد...» بنابراین، در زبان حقوقی، هرگاه سخن از قانون می شود منصرف به همین فرد شایع و ممتاز، یعنی اراده عمومی است و برای انصراف از این فرد باید با قرینه ای همراه باشد: مانند این که گفته شود«قانون موسسه ما این است که کارمندان آن با لباس ویژه به کار مشغول شوند» و معلوم است که مقصود مقررات تشریفاتی و انضباطی است.

این انصراف شایع عرفی سبب می شود که حکومت قانون به معنی مردم سالاری و دموکراسی باشد و توان و حاکمیت اراده عمومی را که به وسیله قانون بیان شده است نشان دهد. در جهان کنونی، دوران لویی چهاردهم که می گفت، «قانون منم» سپری شده و جای خود را به حکومت ملی و منبعث از رای مردم داده است و خودکامگان ذاتی نیز ناگزیرند که مجری فرمان این حکومت باشند.

 


دادش یوخسان - سنه نولوب


نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
توضیحات

آمار بازدیدکنندگان : 30166 نفر
طراحی و برنامه نویسی : شرکت فن آوری اطلاعات و ارتباطات ماد رایان