بازگشت به صفحه قبل

یک برگ

 دلتنگی مچاله شده

 

 

پریروز:

 

قافیه هایم را

وقتی تو نبودی

یک جا ردیف کردم

و بی هیچ وزنی

به کولی دوره گردی بخشیدم

که یک جو غیرت در انبان داشت

و از من؛

یک قرص نان گرم می خواست.

 

امروز:

 

خروس ها خروسک ،

و اعداد دیجیتالی سر گیجه گرفتند

آونگ ساعت به هیچ آهنگی کوک نیست

کاندینسکی را دیتاها با خود بردند

هوش مصنوعی در حسرت خواب.

و در این ایستگاهی که ریل هایش

دو دایره به دور من؛

صدای سوت هیچ قطاری

سکوت را نمی شکند.

و پایان همه ی مسیر ها به آغاز:

نو ریسپانس تو پیجینگ!

 

دیروز:

 

دربن بست قهر غیبت زد

فریدون گذرش در هیچ مهتاب شبی

به هیچ کوچه ای نیفتاد

و شاملو از پشت عینک تیره ی دودی اش

" ستاره باران نگاهت" را ندید

تو صلت هیچ قصیده ای نبودی

 

تو ؛

حافظانه ترین بیت الغزل من!

 

 بی تو؛

آهوان دشت های غزل شاعران

رقص و رمیدن از یادشان می رود

و اوستا به شکستن و گسستن می رسد.

 

همین حالا:

 

همه جای این خانه

 بوی تو را می دهد

آب و جارو،

اشک و مژه ؛

برگرد.

تاریخ درج : 22/4/1388
  
+ نظرات بازدیدکنندگان




نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
توضیحات

آمار بازدیدکنندگان : 30165 نفر
طراحی و برنامه نویسی : شرکت فن آوری اطلاعات و ارتباطات ماد رایان