پریروز:
قافیه هایم را
وقتی تو نبودی
یک جا ردیف کردم
و بی هیچ وزنی
به کولی دوره گردی بخشیدم
که یک جو غیرت در انبان داشت
و از من؛
یک قرص نان گرم می خواست.
امروز:
خروس ها خروسک ،
و اعداد دیجیتالی سر گیجه گرفتند
آونگ ساعت به هیچ آهنگی کوک نیست
کاندینسکی را دیتاها با خود بردند
هوش مصنوعی در حسرت خواب.
و در این ایستگاهی که ریل هایش
دو دایره به دور من؛
صدای سوت هیچ قطاری
سکوت را نمی شکند.
و پایان همه ی مسیر ها به آغاز:
نو ریسپانس تو پیجینگ!
دیروز:
دربن بست قهر غیبت زد
فریدون گذرش در هیچ مهتاب شبی
به هیچ کوچه ای نیفتاد
و شاملو از پشت عینک تیره ی دودی اش
" ستاره باران نگاهت" را ندید
تو صلت هیچ قصیده ای نبودی
تو ؛
حافظانه ترین بیت الغزل من!
بی تو؛
آهوان دشت های غزل شاعران
رقص و رمیدن از یادشان می رود
و اوستا به شکستن و گسستن می رسد.
همین حالا:
همه جای این خانه
بوی تو را می دهد
آب و جارو،
اشک و مژه ؛
برگرد.