راحت یاتین مدینه لیلر اؤلدی فاطمه
مویه ای برای بی بی دو عالم
فصلی ازکتاب "اویک کلمه بود" که پارسال برای بی بی و به لطف و عنایت او نوشته شد
بگذار بگریم.
بگریم همهیتیمی ام را
و بگریم از غمی که سینه ام را آکنده است.
بگریم برای تنهایی یک مرد. برای اشک های فروخوردهی یک بانو.
بگذار زیارتنامهای بخوانم از آه جگرسوز دل!
و با تو باز بخوانم داستان تو را.
تو؛
غریب همیشهی تاریخی ،
و بغض فروخفتهی فرزندان محمد.
بگذار آرزو کنم که کاش سنگریزهای بودم غنوده در سینهی پهندشتت،
کاش غباری بودم نشسته بر کوچه هایت،
و بوسه می زدم بر گامهای استوار آن نازنین.
... و بگذار بگریم
و آتش افروخته در سینه ام را نثار همهی نخل های آن باغ کنم،
باغی که بهانهای شد برای آن سیلی.
بگذار شمعی باشم افروخته در شب های تاریک تو
و مویه کنم با تو قصهی غصّهی بانو را
در فراق پدر،
و بر تنهایی یک مرد.
و خیمهای برافرازم بر دشت نگاهت
و کودکانه بگریم همهیتیمی ام را.
بگذار پژواک آن صریر خاموش باشم،
پژواک آن آه سوزناک تر از آتش که بر در افتاد،
پژواک آن فریاد خاموش،
و از پس قرنها سکوت، فریاد برکشم آن ضجّهی معصوم را،
و به کمک طلبم زائر امروز کوچه هایت را.
پرسشم را بی پاسخ مگذار
و مرا نشانی از آن منزلت آرمیده در سینه ات ده!
بگذار با تو بگریم؛
مدینه!